درحال حاضر دارم اهنگ گوش میدم.....و پست میذارم.....
من هیچوقت با گوشی پست نمیذارم....اصلا نمیتونم.... با گوشیم فقط عکس میگیرم...حتی اهنگ هم توش نیست....![]()
اخخخخخ گفتم گوشی....گوشیم یه هفته پیش از دست مامانم افتاد....داااغون شد.....ینی 2 تا سنگریزه ی تیییز فررو رفت تو تلق ضد اب و ضد خش و ضد فلان و فلانش....بعد هم صااااف صفحه ی گوشیمو هدف قرار داد و فرو رفت تو صفحش به حدی که ترک ترک خورد تا انتهای صفحه خورد و خمیر شد....من گفتم فاتحش خوندس ولی روشن بود.....فقط لمسش کار نمیکرد و نمیتونستم قفلشو باز کنم.....ینی صفحش به حدی دااغون شد که من گفتم گوشیم سووووخت.....ولی خداروشکر اینجوری نشد.....حتی فرداش که دوستم زنگ میزد خیلی شیک با اون صفحه ی داااغون زنگ میخورد....
یه زمانی گوشیم وابسته به جونم بود ولی الان نه تنها گوشی بلکه هیچکدوم وابسته به جونم نیست....فقط در مواقع ضروری ازشون استفاده میکنم...همین....
همشون پر از اشعه هست......هرچی کمتر در معرض اینا باشیم بهتره.....همون وای فای میدونین چقد اشعه داره؟؟؟....اونوقت میگیم علت نازایی چیه......
برنامه اینروزام اینه=
صبح زود بلند میشم...
حمام...
بعد لباس میپوشم...
همراه مامانو بابام میام بیرون.....
اولش مامانمو میرسونیم...
بعد من رسونده میشم به کتابخونه....
بعد هم بابام میره اداره...
خونه مامانیم روبروی کتابخونس....ناهار میرم اونجا....
بعد دوباره میرم کتابخونه تا ساعت 7وربع....که میام خونه....
اگه کلاس داشته باشم...تنظیم میکنم یا قبلش میرم کتابخونه یا بعدش...
بعد هم اومدم خونه میخونم و جبران اون ساعتهایی رو که کتابخونه نبودم...
تازه دارم میوفتم رو روال....
تازه دارم میفهمم که خب دارم میلیمتری جلو میرم......بازم خداروشکر....
راستی دوسه هفته دیگه برنامه ی مسافرت چیده شده...
کتاب متابارو میبرم.....باید بخونم....
لپتاب هم میبرم بلکه تو تایمهای خالیم پست عروسیو بنویسم....
پ.ن=همین الان یادم اومد که قرار بود لاکای نصفه نیمه روی اندوشتامو پاک کنمش...زرشکیا بیشترش رفتن....فقط صورتیای سرتق هستن,اتفاقا انقد این صورتیه رو دوسدارم که واسه این دفه مجبور شدم یکم توش استون بریزم چون به تهش رسیده...حیفی...
پ.ن=عکسای اتلیه اماده شد...رفتیم گرفتیمش...عالیییییی بودن.....عاشق عکس تکیه خودمم که قدیه....همه ی عکسا خوشگل شدن...همشون...![]()
عاقا این اتلیه درش دقیقا بغل یه باشگاهه....میخواستیم بریم تو اتلیه ولی اشتباهی رفتیم بغلدستیش ینی باشگاه...بعد وسط پله ها...یهو دیدیم صدای اقایون میاد و صدای دستگاه از جمله تردمیل....هیچی دیگههه از همون راهی که اومدیم برگشتیم بالا....![]()
برچسب: امروز روز خوبی بود,امروز خیلی روز خوبی بود,
نویسنده: میلاد عباسیان