صبحانه خوردم ...
بعد افتادم به جون اتاقم...
تمام قفسه ها و میزارایشو و اینارو تمییییز کردم...تازه تموم شد...
ساعت نزدیک 9 بود که گوشیمو روشن کردم.دیدم رضی اس ام اس داده و تولدمو پیشاپیش تبریک گفته....عاشقتممم ینی..خیلییی غافلگیر شدم اصن....خدا برام حفظت کنه...
خب الان من اینارو گفتم که بگم یکم یااد بگیرید ازش...
برچسب:
نویسنده: میلاد عباسیان