
خودمو که نمیتونم گول بزنم,از بس حرص خوردم,از بس به اعصابم فشار اومد که اخرش 2 تا گلمژه ی احمق روی پلک پایین چشم راستم در اومد.
این چند روز یه عالمه اذییت شدم.یه زماناییش از دردش گریم میگرفت.چشم راستم میسوخت.تازه وقتی سیپلوفلوکساسین می ریختن تو چشم,از سوزش زیاد چشمم دلم میخواست گریه کنم.
خوب شده الان خداروشکر ولی پدرمو دراورد.
برچسب:
نویسنده: میلاد عباسیان