3 شنبه با یاسی و هانا رفتم استخر....15 بار طول استخرو شنا کردم...10 درو هرجور دلم خواس و 5 دورشم کرال.دیگه انقد خسته شده بودم که حد نداشت.
4 شنبه مهمان داشتیم...باهاشون هماهنگ کردم که زودتر بیان و من با بچهاشون ساعت 6 بریم سینما و نهنگ عنبر2 رو ببینیم و همینم شد.بعدش رفتم شهر کتاب یه کاغذ کادو دلبر خریدم و بعدشم رفتم پارکر و 2 تا اکریل طلایی خریدم و با بچها پیاده رفتیم خونمون.شبش یهو تصمیم گرفتیم 5 شنبه ینی فرداش از صبح بریم دریا.یهو هماهنگ کردیم با دایمو خاله هام و مامانبزرگم اینا که اونام بیان.دیگه از 11 صبح تا 11 شب بودیم دریا.جاتون خالی....12 ساعت به دریا خیره بودم....عاشق دریام.


نهنگ عنبر2 واقعاا خنده دار بود.پیشنهاد میکنم ببینید.
عکس دومیه نمیدونم چرا کیفیتش پایینه.
راستیییی اینو یادم نره=رضی باز مرا سوپرایز میکند و من میمیرم برای اینهمه محبتش.
برچسب:
نویسنده: میلاد عباسیان