الان دقیقا زمانیه که وقتی در حیاطو باز میکنی و میای که به پله ها نزدیک بشی,بوی درختای بهار نارنج تو حیاط مستت میکنه.
تازه یکی از درختا دقیقا پایین پنجره ی اتاق منه.
روزا که پنجره ی اتاقمو باز میکنم,عشق میکنم از بوی بهار نارنج....
دیروز طبق معمول همیشه رفتم تو حیاط و داشتم درس میخوندم کلییی زنبور پای این دوتا درخت بود.ینی امنیت جانی نداشتم از دست اینا!!!!.رفتم یدونه بهار بکنم از درخت,نمیذاشتن کههه!!!!
+ولی خب من یدونه بهار برداشتم,بعد اومدم پیش گلای باغچه.یهو تصمیم گرفتم عکس بگیرم و بزارم براتون.
+ولی الان که بهارنارنجا همشون ریختن و من بازم دلم بهار نارنج میخواد.تا زمانیکه اینا هنوز روی درخت بود,هرروز میرفتم و یدونه میاوردم میزاشتم روی میزم......من عاااشق بهارممم...![]()
+خیلی سعی کردم رنگ فونتم دقیقا رنگ لاکم باشه.فک کنم شده,حالا با اندکی اختلاف رنگ.
+خدیا خیلییی ممنونم ازت.....
برچسب:
نویسنده: میلاد عباسیان