خرید بک لینک
اخییییش.....تمووووممممم شد.از دست مدرسه راااحت شدیممممم...

یکی ندونه فک میکنه من یکی از این فراریهای مدرسه هسدم....خخخخخ..

بگم براتون از خودم کههه...ینی دااغون....دااغوناااااا....2شنبه فشارم پایین بود....

اصن تاریخش که همه بهم خورده به کنااار....یکشنبه اصلاااا شبش 2 ساعت هم نتونستم بخوابم...ینی این 4 تا مسکنو اصن انگار من نخورده بودم....داشتم میملدممم...والاااا.

نتیجه این شد که امتحان 2 شنبه افتضاح ترین امتحان بود....ینی فقط اژانس گرفتم اومدم خونه اول مردممممم بعد خوابیدم...6 ساعت خوابیدم بعد بیدارشدم یکم فیزیک خوندم دیدم اووو حالم بدههه...فشارم پایین بود دیگه....یکم گذشت بهتر شدم..

دیشب از استرس اصلا 2 ساعت هم مثه ادم نخوابیدم...امتحان امروز خوب بود نسبتاا...از امتحان اومدم گرفتم خوابیدم....چشمتون بد نبینه خواب دیدم با بابام یه دعوای افتضاح کردم....انقد بحث کردیم تو خوابم.حالا جالب اینه که اصلااا دلیل دعوا مشخص نبود...ولی انقد تو خواب گریه کردممممم...تا حدی که با گریه فراوووون و نفس نفس زنان بیدارم شدم...با اینکه دیشب خوب نخوابیدم ولی بعد خوابم نتونستم دیگه بخوابم.

بابام از اداره اومد..بهش گفتم=چرا تو خواب دعوااام میکنی؟؟؟اخه چراااااا؟؟؟بیچاره اصن خبر نداشت.میگه=چیشده؟...خلاصه براش توضیح دادمو وبعدش خودمو لوس کردم و ادامه دادم اخه بچه که دعوا کردن نداره.داااره؟؟....میگه=الان تو مثلا بچه ای؟؟....گفتم خب عااره دیگههه,بچه در ابعاد بزرگ!!!!,تولدت مبارک باباییی....

*مامان و بابای من,گلی از گلهای بهش هستن...عااااشقتونم ینی.{الان قلبای بنفش داره از چشام گروم گروم میزنه بیرون}

*خداااایااااا من همییشه مامان بابامو لازممم دارمممم....هیچی نمیخوام فقط سایشون بالاسرمم باشه...همیننن

*و درنهایت امییدوارم سایه عزیزاتون همییشه بالای سرتون باشه دوستان.

پ.ن=یه لاک بنفش و خیلییی خوجرنگگگ به انگشتای دست و پام زدممم.رفته بودیم برای بابام رنگ مو بخریم مامانم از این لاک خیلی خوشش اومد.الان که زدم میبینم خیلیی ناازه.

پ.ن=روز اول ماه رمضون,سرجلسه داشتم از تشنگی تلف میشدم به قرااان....اصن حواسم نبود که اولین روزه ماه رمضون بخدااا,یه مراقب گفتم ببخشید من خیلیی تشنمه...یکم نگام کرد بعد گفت=شرمنده,همکارامون روزه دارن.روم نمیشه بگم براتون اب بیارن....منم تو افق محو شدم دیگهه...

پ.ن=عباداتتون مورد قبول حق....زمان دعاهاتون,اگه منم یادتون باشه ممنون میشم.

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

صفحه بندی