خرید بک لینک

خودمو که نمیتونم گول بزنم,از بس حرص خوردم,از بس به اعصابم فشار اومد که اخرش 2 تا گلمژه ی احمق روی پلک پایین چشم راستم در اومد.

این چند روز یه عالمه اذییت شدم.یه زماناییش از دردش گریم میگرفت.چشم راستم میسوخت.تازه وقتی سیپلوفلوکساسین می ریختن تو چشم,از سوزش زیاد چشمم دلم میخواست گریه کنم.

ذهنم اشفتس....

خوب شده الان خداروشکر ولی پدرمو دراورد.

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 2:35

طبق روال همیشه,5 شنبه ها بعدازظهر مامان اینا بیرونن... خیلی بی حوصله بودم.اومدم تو حیاط بلکه دلم واشه.. اول رفتم سمت گل رز قرمزم...گوشه حیاط,سمت راست....گلای رزای قرمزم,زیباییش توچشم میزنه...رفتم پیششون,دیدم چه وااای چه بادی میوزه...یه لحظه مثل نسیم میمونه,ملایم,خنک..اما در همون لحظه یهو تند میشه,به طوریکه دسته دسته موهای بازمنو با یه ریتم خاص تو هوا به رقص درمیاره,انگار میخواد پیراهن سفید و نازکمو که بارنگهای ابرنگی و ناموزونش بهش جلوه ی خاصی داده ,از تنم دربیاره و همراه خودش ببره....اینه که مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 2:35

  چیزی که تو این وبلاگ نویسی ها میشه به وضوح دید اینکه که محبت ها,نگرانی ها,کمک کردن ها....همش درصد خلوصش خیلی بالاست... بالاتر از شبکه های اجتماعیه.... من عااشقتونممم..... باتماااااام وجوودم برای تک تکتون ارزوی موفقیت میکنم.... اینجا رو با تمااام خاطراتش میذارم بمونه... واقعیت اینه که دیگه نمینویسم.... راستش دلم نمیاد اینجارو حذف کنم... همیشه گوشه ذهنم هستین..  محبتتونو اونقدر محکم به دلم سنجاق کردم که هیچوقت شماهارو یادم نمیره... میخونمتون....اغلب خاموش..ولی هستم....تا موقعیکه باشید هستم... منم خوبم.زندگیم روی روال همیشگیشه... براتون یه دنیا حال خوب ارزو میکنم...   به پایان امد این دفتر... ولی حکایت زندگیه من هنوز ادامه داره... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 1:07

داره صدای اذان میاد....و من یه بغض عجیبی دارم.... از عظمتت خدایا.... از مهربونیت.... فقط خود خودت از دلم خبر داری..... انقدر بزرگیت تو این چند وقته برام ثابت شده که هر وقت بهت فکر میکنم اصلا حالم یه جور دیگه میشه... میدونی,من هییچ وقت فکر نمیکردم خدا انقدر میتونه به بنده هاش نزدیک باشه.... من حست کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

الان که دارم تایپ میکنم هنوز کنکور ندادیم.میخوام بنویسم ولی فردا بعد از کنکور تیکشو برمیدارم که منتشر شه. عرضم به خدمتتون.....که کنکورمون تو یه دانشگاه پیام نوره.اخرین ازمون جامعمونو تو همین جا ینی همین داشگاه پیام نوره برگزار شد.از نگهبانی تا ساخمون اصلی 5 تا 7 دیقه راهه. از وقتی شکل و شمایل اونجارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

گاهی وقتا ادما یه کارای عجیب غریبی میکنن....

گاهی از شدت ناراحتی نمیییتونی واکنش نشون ندی نسبت به رفتاراشون....

گاهی عذاب وجدان خفت میکنه و نمیذاره بخوابی.....

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

امروز ساعت 7 صب بیدار شدم...

صبحانه خوردم ...

بعد افتادم به جون اتاقم...

تمام قفسه ها و میزارایشو و اینارو تمییییز کردم...تازه تموم شد...

ساعت نزدیک 9 بود که گوشیمو روشن کردم.دیدم رضی اس ام اس داده و تولدمو پیشاپیش تبریک گفته....عاشقتممم ینی..خیلییی غافلگیر شدم اصن....خدا برام حفظت کنه...

خب الان من اینارو گفتم که بگم یکم یااد بگیرید ازش...

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

تو نت خوندم که میشه با فلوراید پلاکو ضد عفونی و تمییز کرد...

منم امتحان کردم.....خیلیی عالی بود....واقعااا تمییز شد...

این عکس حاوی پلاک جانمم که داخل یه ظرف دایره ای شکل جاخوش کرده.ایشون هم فلوراید هستن که خیلی هم خوشرنگه.

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

خلاصه وار بگم...3 شنبه با یاسی و هانا رفتم استخر....15 بار طول استخرو شنا کردم...10 درو هرجور دلم خواس و 5 دورشم کرال.دیگه انقد خسته شده بودم که حد نداشت. 4 شنبه مهمان داشتیم...باهاشون هماهنگ کردم که زودتر بیان و من با بچهاشون ساعت 6 بریم سینما و نهنگ عنبر2 رو ببینیم و همینم شد.بعدش رفتم شهر کتاب یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

مامانم میگه دیشب خیلی بهش سخت گذشته...بعضی اوقات راه میرفته... بعضی اوقات هم مینشسته... یا روی تخت دراز میکشیده... خلاصه تا صبح چشم روهم نذاشته... ساعت 8 صبح وارد اتاق عمل شد.... نیم تا چهل دقیقه بعد... یه دختر تپل و کوچولو دنیا اومد... 31 تیر سال 78 از یه محیط گردالی وارد این دنیا شدم.... @:کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

فلان روز فروردین,از صبح ذوق داشتم که امروز تولد دوست صمیمیمه و من میخوام بهش زنگ بزنم و با ذوق تولدشو تبریک بگم.....بعدم ازش بپرسم که کی و کجا بیام بهت کادوتو بدم.ولی دوست صمیمیم اصلاا مثه من نبوده و نیست.... من از هیچکدوم از این 7 نفر که 3 ساله باهم یه اکیپ شدیم هییچ انتظاری ندارم.حتی انتظار تبریک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42


خداوندا …

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت

خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی....

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:42

پارسال....همین روز.... این وبلاگو ساختم..... 1 سااال گذشت...... و کسی جز یه عده ی محدود..... نمیدونن چیا گذشت..... و چیا به من گذشت.... پ.ن=اینایی که گفتم,مقولش از کنکوری بودنم جداست.ینی فک نکنید من منظورم کنکوره. پ.ن=قضیه درعین ساده بودن فوق العاده پیچیدس....و من کلمه ای درموردش اینجا ننوشتم.... نسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

kord ha terorist nistand..... امروز, برحسب اتفاق,اینستای مامانمو باز کردم.....دیدم چند نفر از اطرافیانمون یه عکس گذاشتن با این مضمون=کرد ها تروریست نیستند... *من کردستان زندگی نمیکنم ولی اصالتا کرد هستم..... واقعا که.... چرا باید بعضیا فکر کنن که ما تروریست هستیم؟؟.... والا تروریستها هم حومه ی تهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

دلم...التماس دعا میخواهد...از همان التماس دعاهایی که ادیمزاد یک وقتهایی دلش را به دریا میزند و به خلق الله رو می اندازد,که برایش دعا کنند.... انوقت با همه ی وجودت دلت را به زمزمه ی >>خدایا گفتن<< خلق الله خوش میکنی که اگر صدای تو به عرش نرسید...! لااقل یکی از همین خلق الله صدایش انقدر رسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

صفحه بندی